شمارهٔ ۶
در وصل جان سپردیم از بهر آن نگارابا هجر زنده بودن دشوار بود ما را
این ظلم را تو مپسند بر عاشق از رقیبانبیرون کند ز کویت بیگانه آشنا را
ناصح مکن نصیحت ما را ز عشق خوباندل رفت و چارهای نیست معذور دار ما را
بر جان دردناکم هر جور میپسندیچون حکم پادشاه است راضی شدم جفا را
خاقان ز ناز برخاست آن ساقی پریرودر پای خم نشاند شیخان پارسا را