گنج

شمارهٔ ۸

۵ بیت
شیشه دل را شکستی از جفاجور و کین نامیده‌ای مهر و وفا
زهر هجرانت چشیدم ای صنمبار مهجوری کشیدم بار‌ها
از جفاکاری چه کم گردد دمیخسته‌ات را بر سر بالین بیا
زآن لب نوشین ببخشا بوسه‌ایدرد بی‌درمان دل را کن دوا
دامن وصلش اگر خاقان به دستآیدت دیگر مکن از کف رها