گنج

شمارهٔ ۴

۵ بیت
بنده شد سرو سهی آن قد دلجوی تو رابا مه و مهر چه نسبت رخ نکوی تو را
گر بمیرم ز جداییت مرا باکی نیستمی‌شوم زنده دگر گر شنوم بوی تو را
تا نخواهد سگ و ناید به سر کوی تو غیرپاسبانی کنم ای دوست سگ کوی تو را
با تو بدخو من بی‌چاره چه سازم چه کنمچاره‌ای نیست مگر صبر کنم خوی تو را
خلق محشر همه گردند رقیب خاقانوقت مردن نکند زیب کفن موی تو را