شمارهٔ ۹۴
نیست بر عاشق بیدل نظرشنظری جانب حسرت نگرش
سرو من گل ثمر اورده ببیننرسد دست خزان بر ثمرش
جان به لب آمده ای کاش دمیبه لب آرم لب همچون شکرش
خاک راهی که بر او میگذردشود اکشیر گر افتد نظرش
کمر قتل دو عالم بستهنرسد دست کسی بر کمرش
گر رسیدی به وصالت یعقوبرفتی از یاد غم صد پسرش
بخت آن روز هم آغوشم بودای خوش آن روز که بودم به برش
چاک شد سینه خاقان از غمعشق این است عزیزان ثمرش