شمارهٔ ۹۸
دل در بند غم افتاده را آزاد میکردمبه امید وصالت خاطر خود شاد میکردم
به روز حشر اگر میدیدمت فریاد میکردمبه پیش دادگر از دست جورت داد میکردم
رهایی دادش از هجران شیرین کاشکی من همروان خود نثار تیشه فرهاد میکردم
کجا میشد ز هجرانت شب و روزم چنین یکسانشب هجر تو را گر روز وصلت یاد میکردم
گر آن لیلی صنم خاقان گذر کردی بر این وادییقین ویرانه مجنون ز نو آباد میکردم