گنج

شمارهٔ ۱۰۵

۵ بیت
هر صبح می‌نالم ز غم هر شام زاری می‌کنموز دیده خونبار خود صد چشمه‌‌ساری می‌کنم
در هر چمن هر چشمه چون بی‌تو نبینم دم به دماز زنده‌رود دیده‌ام صد دجله جاری می‌کنم
هر جا که بینم بلبلی می‌نالد از هجر گلیاو را به افغان هر نفس امداد و یاری می‌کنم
یک بار تیرت گر رسد بر دل من این یک زخم راآن قدر کاوش می‌کنم تا زخم کاری می‌کنم
خاقان به جانان گفت غیر پیشت کجا و من کجااو خاکساری می‌کند من جانسپاری می‌کنم