گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱اتی امرالله ای ساقی بیار آن راحت دل‌هاشمارهٔ ۲از رخ فکند شاهد واحد نقاب راشمارهٔ ۳ای که بس بی خبری عالم انسانی راشمارهٔ ۴شنیده ایم که خون کرده ای هدر ماراشمارهٔ ۵خواهی ار، روشن کنی ای ماه سیما جمع راشمارهٔ ۶تا، به کی گرم کنی رخش قضا جولان راشمارهٔ ۷در عدم آئینه بودم روی یار خویش راشمارهٔ ۸سیمرغ بهر دانه ای کی صید گردد خام راشمارهٔ ۹برناقه بند محمل ای ساربان خدا راشمارهٔ ۱۰کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب راشمارهٔ ۱۱صبح عطسه زد یار، با وفاشمارهٔ ۱۲ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ماشمارهٔ ۱۳خورشید نور، باده و ماه است جام ماشمارهٔ ۱۴اگر ای حریف جوئی به صفای دل خدا راشمارهٔ ۱۵تا پریشان به رخ آن زلف سمن‌ساست تو راشمارهٔ ۱۶چون مدعی از سر ننهی این من و ما راشمارهٔ ۱۷تا، به کی خورد بباید غم دانائی راشمارهٔ ۱۸جشن ملی است که آرد فرح و شادی راشمارهٔ ۱۹در آن مجلس که حرمت نیست می راشمارهٔ ۲۰الایا ایها الساقی دع الدنیا و ما فیهاشمارهٔ ۲۱به حقارت منگر مدعیا ایران راشمارهٔ ۲۲سپیده دم بدم کشد اساس اعتبار شبشمارهٔ ۲۳نظر از روت کی بردارم امشبشمارهٔ ۲۴بود تا صبح مهمان یارم امشبشمارهٔ ۲۵برفت آن مه بی مهر از کنار امشبشمارهٔ ۲۶پرد، در عرش مرغ جانم امشبشمارهٔ ۲۷ای ز سر، تا به قدم ناز و عطیبشمارهٔ ۲۸طالع به صبحدم شود، ار با تو آفتابشمارهٔ ۲۹ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ ربابشمارهٔ ۳۰ای فلک ببال امروز، وی زمین بناز امشبشمارهٔ ۳۱ای خلق همه خلق ز اخلاق تو تذهیبشمارهٔ ۳۲ای امم را سر بسر مالک رقابشمارهٔ ۳۳ناصح چو گذشت از سرم آبشمارهٔ ۳۴دهر است پر از فتنه و شهر است پرآشوبشمارهٔ ۳۵در کاسه دو چشم بود خون دل شرابشمارهٔ ۳۶ببین که عشق تو افروخت آتش اندر آبشمارهٔ ۳۷صبح شد ساقیان مست و خرابشمارهٔ ۳۸عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شبشمارهٔ ۳۹بر در میکده درویش بنه پای طلبشمارهٔ ۴۰زد صبح صادق سر از غیائبشمارهٔ ۴۱عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شبابشمارهٔ ۴۲روی و موی تو، ای تو رب و ربشمارهٔ ۴۳بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر استشمارهٔ ۴۴ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفتشمارهٔ ۴۵نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب استشمارهٔ ۴۶آنجا که هست بود تو باد بهار چیست؟شمارهٔ ۴۷این جهان جای آرمیدن نیستشمارهٔ ۴۸مرا که دل حرم خاص جاودانه توستشمارهٔ ۴۹گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوستشمارهٔ ۵۰دوش در بر داشتم خورشید، ماه آمد گذشتشمارهٔ ۵۱هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیستشمارهٔ ۵۲قبله عالم و آدم همه جا کوی من استشمارهٔ ۵۳هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیستشمارهٔ ۵۴در ارض و سما غیر تو شمس و قمری نیستشمارهٔ ۵۵معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروتشمارهٔ ۵۶روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک استشمارهٔ ۵۷هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراستشمارهٔ ۵۸پادشاهان را خبر از عالم درویش نیستشمارهٔ ۵۹هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفتشمارهٔ ۶۰عاشق جانانه از جان بگذردشمارهٔ ۶۱صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، دادشمارهٔ ۶۲چند بباید زدن از داد، دادشمارهٔ ۶۳دادن جان گرچه بر ابناء عالم شاق بودشمارهٔ ۶۴تا نسیم صبح، بر جهان وزیدشمارهٔ ۶۵صبحدم مغ بچه گان صف در میخانه زدندشمارهٔ ۶۶ماه من گر طرف کاکل بشکندشمارهٔ ۶۷چشم تو آهوی ختن پروردشمارهٔ ۶۸پیش بینان همه گفتند کسی می آیدشمارهٔ ۶۹یار آنقدر، به حسن بنازید و ناز کردشمارهٔ ۷۰خورشید اگر زانکه به سیمای تو ماندشمارهٔ ۷۱نمی‌دانم چرا ساقی به کف ساغر نمی‌گیردشمارهٔ ۷۲معاشران به خدائیتی ثواب کنیدشمارهٔ ۷۳ای رخت آئینه مظاهر معبودشمارهٔ ۷۴در لباس کثرت آن سر تا قدم وحدت درآمدشمارهٔ ۷۵جم باز نظر به جام داردشمارهٔ ۷۶دلم چو صعوه به زلف تو آشیان داردشمارهٔ ۷۷هر آنکه جامه جان در محبتی بدریدشمارهٔ ۷۸تا دست من ای دوست به دامان تو شد بندشمارهٔ ۷۹ماه در، ابر بماند چو رخت جلوه نمایدشمارهٔ ۸۰آمد به فرخندگی، روز نجات ابدشمارهٔ ۸۱گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه می‌پروردشمارهٔ ۸۲آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا می‌کردشمارهٔ ۸۳هست مرد را، ترک می بعیدشمارهٔ ۸۴مه من تنگتر از پسته خندان دهان داردشمارهٔ ۸۵همچنان تیر که ناگه ز کمان می‌گذردشمارهٔ ۸۶آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذردشمارهٔ ۸۷بر سر خاکم اگر یار گذاری بکندشمارهٔ ۸۸پرده وهم برانداز بتا، تات ببینندشمارهٔ ۸۹سرای میکده را گو همیشه باز کنیدشمارهٔ ۹۰گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمدشمارهٔ ۹۱خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش بادشمارهٔ ۹۲دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنیدشمارهٔ ۹۳چه باشد تن گر او را جان نباشدشمارهٔ ۹۴تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شدشمارهٔ ۹۵ای آستانت خلد مخلدشمارهٔ ۹۶در حق تو کس را سر انکار نباشدشمارهٔ ۹۷اسیر سنبل زلف تو گلعذارانندشمارهٔ ۹۸جور اغیار و غم فرقت یار آخر شدشمارهٔ ۹۹دل آئینه روی خدا شد چه بجا شدشمارهٔ ۱۰۰جهان جای آرام و راحت نداردشمارهٔ ۱۰۱مئی که باده وصل تو در، دماغ کندشمارهٔ ۱۰۲مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کندشمارهٔ ۱۰۳خود را، ز قید هستی، آزاد کرد بایدشمارهٔ ۱۰۴ای آیت مهر، وی معنی دادشمارهٔ ۱۰۵دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنندشمارهٔ ۱۰۶اوست مولی که ز قید غمت آزاد کندشمارهٔ ۱۰۷آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کندشمارهٔ ۱۰۸عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زدشمارهٔ ۱۰۹هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشودشمارهٔ ۱۱۰در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربندشمارهٔ ۱۱۱شاهدان کار تموچین کرده‌اندشمارهٔ ۱۱۲زلف را خوبان پر از چین کرده اندشمارهٔ ۱۱۳حسن تو را، آفتاب و ماه نداردشمارهٔ ۱۱۴عمر عزم بی‌وفایی می‌کندشمارهٔ ۱۱۵شد صبح وصل روشن یا ایها المدثرشمارهٔ ۱۱۶به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیرشمارهٔ ۱۱۷روز جشن جم و هان نوبت جامست امروزشمارهٔ ۱۱۸دلدار دوست ترک سفر کرد ساز بازشمارهٔ ۱۱۹ای لعل تو شیرین و بیان تو شکرریزشمارهٔ ۱۲۰مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیزشمارهٔ ۱۲۱مستانه بسر میکده را در زده ای بازشمارهٔ ۱۲۲ساقی شب زنده دار وقت صبوح است خیزشمارهٔ ۱۲۳ناز تو کشیم ای ز سر تا قدمی نازشمارهٔ ۱۲۴چهره بر افروخت دلارام بازشمارهٔ ۱۲۵اگرچه رشته مشروطه را سری است درازشمارهٔ ۱۲۶تو هر چه ناز کنی ما اگر کنیم نیازشمارهٔ ۱۲۷قبله آزادگان ابروی جانان است و بسشمارهٔ ۱۲۸مسلم است مرا فقر و نعمت افلاسشمارهٔ ۱۲۹ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روسشمارهٔ ۱۳۰امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس؟شمارهٔ ۱۳۱در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بسشمارهٔ ۱۳۲پیر مغان بر در میخانه دوششمارهٔ ۱۳۳اگر خونم خورَد جانان نخواهم کرد من ترکششمارهٔ ۱۳۴رسم ایران است یا اهل فرنگشمارهٔ ۱۳۵خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دلشمارهٔ ۱۳۶ما خرابات نشینان همه همرنگ همیمشمارهٔ ۱۳۷زاغ و لاغ شب در سفیده دمشمارهٔ ۱۳۸تیر ملامتت به بین بسکه نشسته بر دلمشمارهٔ ۱۳۹ای سرو جهان، بازآ به چمنشمارهٔ ۱۴۰نسیم صبح توئی جبرئیل نام از منشمارهٔ ۱۴۱یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکنشمارهٔ ۱۴۲نسیم صبح به عالم زمن سلام رسانشمارهٔ ۱۴۳شد فصل دی و صفای بستانشمارهٔ ۱۴۴ای مست عالم سوز من شد مستی از چشمت عیانشمارهٔ ۱۴۵ای تذرو خوش خرام ای طوطی شکرشکنشمارهٔ ۱۴۶خیزید شمع وحدت روشن کنید روشنشمارهٔ ۱۴۷جام جهان بین جم به طالع میمونشمارهٔ ۱۴۸ای قبله مه رویان برقع به عذار افکنشمارهٔ ۱۴۹پیش قدت، ای بت شیرین بیانشمارهٔ ۱۵۰از پرتو عکس رخت، افتاده بر طرف چمنشمارهٔ ۱۵۱سنجند اگر قدرت حسنت به ترازو