شمارهٔ ۱۳۲
پیر مغان بر در میخانه دوشداد بشارت که خم آمد بجوش
صبح دوم صبحک الله گفتداد خروس سحر از دل خروش
باده کشان را، ز کرم صبحدمداد صلامغبچه می فروش
عاشقی و مفلسی ار هست عیباز چه پسندید بخود عیب پوش
غنچه چو بشگفت گل آرد بباربلبل بیدل ننشیند خموش
شد علم نصر من الله بلندمژده فتح لک آمد بگوش
کوشش «حاجب » پی توفیق تستتا بتوانی تو هم ای دل بکوش