گنج

شمارهٔ ۱۱

۹ بیت
صبح عطسه زد یار، با وفاگشت مشک بو، عطسه صبا
خون ز عارضش بر زمین چکیدشد زمین بهشت از، گل و گیا
تا صبا کشید از رخش نقاببر طلوع داد صبح را صلا
خضر تشنه تر، از سکندر استدر، چه فناست چشمه بقا
در فنا مرا، دولت بقاستچون بقای مرد هست در فنا
چیست امر خیر غیر صلح کلچیست کار نیک به از این تو را
گر برون رود زشتی از جهانکی برون رود ز اهل ری ریا
خیر و نیکوئی در خفا نکوستفسق در خفاست خیر بر ملا
از حجاب وهم «حاجبا» درآتا شود، به غیر ثابت ادعا