شمارهٔ ۸۳
هست مرد را، ترک می بعیدویژه روز وصل خاصه صبح عید
اهل جنگ را حکم صلح دادخالق حمید قادر مجید
نقد صلح را، داد حق رواجحبذا، از این سکه جدید
وجه کردگار گشت آشکارگر، به غیب بود مدتی مدید
اهل صلح را، حق دم مماتبر کفن نوشت مؤمن شهید
گشت بی فروغ آن چنان دروغکز جلو گریخت مرشد از مرید
تا سلاح حرب، کس نکرد چربرنگ و مشک را، هر چه بد جدید
اهل صلح را، «حاجبا» بگوعمر کم طویل، عز کم مزید