گنج

شمارهٔ ۱۴۱

۹ بیت
یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکنگوی نه افلاک را با لطمه چوگان فکن
گر که شیطانت بود در قصد و دجالت رقیبتیر بر دجال زن شمشیر بر شیطان فکن
ذات واجب را، اگر فرض و قیاسی بایدتقرعه بر نام کرام حضرت انسان فکن
نام جاویدان اگر خواهی و عمر سرمدیجان خود را جان من در مقدم جانان فکن
ای که هستی ناخدای کشتی دریای فیضکشتی عزت در این دریای بی پایان فکن
از برای حفظ ناموس ای عزیز مصر دلصدهزاران ماه کنعان در چه زندان فکن
چشمت از ابروی مژگان تیر دارد برکمانپس دل وحشی تر، از آهو، به یک پیکان فکن
لؤلؤ، و مرجان نشانی از لب و دندان تستاز لب و دندان اثر در لؤلؤ، و مرجان فکن
همچو «حاجب » گر توانی در کمال و معرفتسایه خود بر سر هر بی سروسامان فکن