شمارهٔ ۱۲۲
ساقی شب زنده دار وقت صبوح است خیزباده همرنگ صبح جم شو، در جام ریز
معنی یوسف توئی، از چه زندان در آیای مه کنعان حسن در همه مصری عزیز
کیستی ای ذات غیب کت زقدم بوده استموسی و عیسی غلام مریم و هاجر کنیز
در ره عشقت مرا نیست غم جان و دلگر شود این ریش ریش ور شود آن ریز ریز
در پی دنیا مرو غافل و احمق مشوکز جلو آمال تست وز عقب افعال نیز
ز صنع طباخ طبع ببین به سطح زمینچیده چنان میزبان ظلمت ایوان به میز
جان پی دنیا مکن قانع و درویش باشکه گنج قارون بود پیش تو کم از پشیز
روی چو «حاجب » ز ما ای بت یکتا مپوشخاک سیه بیش از این بر سر یاران مریز