گنج

شمارهٔ ۶۳

۱۱ بیت
دادن جان گرچه بر ابناء عالم شاق بودلیک عاشق این هنر را، از ازل مشتاق بود
طاق ابروی تو را نازم که افتاده است طاقبه به از طاقی که جفتش در حقیقت طاق بود
نوش وصل و نیش هجرانت به میزان درستجان گزا، چون زهر و روح افزای چون تریاق بود
آنکه بیرون ز، انفس و آفاق جویا بودمشچون بگردیدم عیان در انفس و آفاق بود
مصحف ما را چنان شیرازه زد صحاف عقلکاسمانی نامه ها پیشش همه اوراق بود
حادثِ مطلق ، وجودِ محترم را بازگو،تا که بُد ذاتِ قِدَم ، در گردش این نُه طاق بود
آنکه سرو کاشمر را تیشه زد بر ریشه گفتاین حسود قامت آن سرو سیمین ساق بود
با کفت تشبیه می کردم به همت بحر و کانبحر اگر رزاق بود و کان اگر خلاق بود
در بساط قرب جانان با تو هر عهدی که بستخود تو بشکستی درست او بر سر میثاق بود
از حجاز آن ترک شهر آشوب چون شد در عراقیافت ، هر شور و نوا در پرده ی عشّاق بود
حرف حق زد، دوش «حاجب » صوفئی از خانقاهپاسخش تا صبحدم با زهره و مطراق بود