شمارهٔ ۱۰۱
مئی که باده وصل تو در، دماغ کنددهان خم چو گشاید مرا سراغ کند
کسیکه آتش عشقش بسوخت سرتاپاجبین و سینه و بازو، بهل که داغ کند
به پیش روی تو، بر خویش ننگرد یوسفدر آفتاب تجلی کجا چراغ کند
امیر و فاخته خواند غنا بگل بلبلبباغ از چه زغن نوحه همچو زاغ کند
اگر قمر به رُخَت ، لافِ همسری بزند،مهار از شبهش چرخ در دماغ کند
عدو، به پایه «حاجب » رسد ز علم و حکمخرام کبک اگر فی المثل کلاغ کند