شمارهٔ ۱۰۰
جهان جای آرام و راحت نداردبجز محنت و رنج و زحمت ندارد
به دنیا مبندی دل ار عاقل استیکه این دهر جز زجر و ذلت ندارد
به نعمت مشو غره منعم که نعمتثمر در جهان غیر نقمت ندارد
عزیز خدا هست آن کس به باطنکه در ظاهر او ملک و دولت ندارد
اگر اهل حقی و معصوم و پاکیبزن قید آن زن که عصمت ندارد
بود دشمن مرد آن زن که لطفشبه غیر است و با شوی الفت ندارد
شود مرد را قدر عالی ز همتنه مرد است آن کس که همت ندارد
ز درویش شد صلح کل جنگ مطلقکه گوید که درویش قدرت ندارد
مخواه از مخنث کفی آب هرگزمخور نان آن کس که غیرت ندارد
طبیبی نخواهد دوائی نجویدکسی کو به جان عیب و علت ندارد
مده پند گر عاقل هستی به جاهلکه جاهل بجز جهل و غفلت ندارد
خرد گوهری گوهرت را به قیمتخزف نزد کس قدر و قیمت ندارد
نخواهد اگر منکر ابیات ما راسلامت نخواهد سعادت ندارد
ز «حاجب » زر و سم هرگز نبینیکه گنجی به از کنج عزلت ندارد