گنج

شمارهٔ ۱۴۵

۹ بیت
ای تذرو خوش خرام ای طوطی شکرشکنطاوس باغ بهشتی آهوی دشت ختن
با لب لعل و در دندان تو بس کاسد استهر چه لعل اندر بدخشان هر چه در اندر عدن
طفل هنگام سخن نام تو آرد بر زبانپیر در نزع روان اسم تو دارد در دهن
صنعت حق را نباید کم نمودن یا فزونصورتی کی می توانی بهتر از وی ساختن
ناقص العقل است هر کس کرد ناقص صنع حقاز نواقص خویش را باید مبرا ساختن
نقش نقاش طبیعت را تصرف باطل استصنع صانع را نباید پشت سر انداختن
پاکبازی رسم عشاق است و باید از نخستدر قمار عشق دین ومال و جان را باختن
در مقام هست مطلق نیست باید بود از آنکنیست را نتوان ز روی عمد هست انگاشتن
«حاجبا» بودی مدرس مدرس ادریس رابی‌سواد محض نتوان خویش را پنداشتن