شمارهٔ ۱۳۹
ای سرو جهان، بازآ به چمنتا سرو روَد، در سجده چو من
با قد و رُخت، مانند خجلهم سرو سهی، هم تازه سمن
مشتاق تواند با عجز و نیازهر تازهجوان، هر پیرِ کهن
در مصر جمال دارد مه منبس یوسف مصر، در چاره ذقن
تابنده رُخت، در شرق نتافتدر عالم جان، در ملک بدن
مرهون لب و دندانِ تواندهر لعل بدخش، هر دُرِ عدن
بیبهره نماند از حسن تو کسنی شیخ و نه شاب، نی مرد و نه زن
مقتول تو باد، محبوب جهاننامت چو نوشت، با خون به کفن
ای جوهر فرد، در شیشهٔ جانوی زر عیار، در بوتهٔ تن
هر معجزهایست، از علم و بیانریزی چو درر، از درج دهن
آزادی گل از طینت توستای ماه زمین! وی شاه زمن!
شد کشو دل، تسخیر، تو راناشسته لبت، مادر زلبن
سحریست ببین، در خامهٔ تومنسوخگرِ احکام و سنن
استاد بود «حاجب» ز قدمبر اهل کمال، در باب سخن