گنج

شمارهٔ ۴۰

۹ بیت
زد صبح صادق سر از غیائبچون روی یار از مشگین ذوائب
از شمس رویت شد مملو نورحب المشارق ذیل المغارب
شمشیر خون ریز از کف بیفکنعاشق نتابد روی از مضارب
ای لیث ثاقب وی از تو هاربجند ثعالب جیش ارائب
زیبا غزالان بهر تو پویانگرد صحاری طرف مشارب
مد غم به نامت اندر محامدملزم به ذاتت اندر مناقب
غیث المکارم غوث الاعاظملیث المواکب کیش الکتائب
بهر تمنات بر هم نمایندمردان عالم «حاجب » حواجب
هم حاضر هستی اندر معارکهم صابر هستی اندر مصائب