شمارهٔ ۹۸
جور اغیار و غم فرقت یار آخر شدعهد ناکامی عشاق فکار آخر شد
خم بجوش آمد و برخواست ز میخانه خروشابشرو، باده کشان دور خمار آخر شد
ساقیا صبحک الله بده جام صبوحتا بدانند حریفان شب تار آخر شد
تو بمان تازه بهارا که جهان زنده شودچه غم ار فصل خزان رفت و بهار آخر شد
داشت هر سحر و فسونی فلک شعبده بازهمه از معجز لعل لب یار آخر شد
بلبلان مژده که بشکفت گل تازه به باغعهد گلچین بسرآمد غم خار آخر شد
«حاجبا در دل مردان خدا منزل تستچون دلت آینه روی نگار آخر شد