شمارهٔ ۱۴۳
شد فصل دی و صفای بستاناز لاله رخی پیاله بستان
بستان چو بهشت عدن شد بازدر باغ خرام از شبستان
در گلشن قدس گلبن فیضبخرام چو سرو در گلستان
رندان جهان بحق سرآیندشرح غم و عشق ما بدستان
ادریس که شد به خلق استادشاگرد تو بوده در دبستان
از تو همه صدق و رحم و انصافوز ضد تو کذب و مکر و دستان
شیری تو، به نیستان وحدتناشسته دهان ز شیر پستان
. . . و زبان هوشیاریستاز مست دوای هوش مستان
گل قند لبت دوای دلهاستعناب چه حاجت و سه پستان
مستان تو «حاجبا» توانندآورد بهار در زمستان