گنج

شمارهٔ ۱۲۶

۹ بیت
تو هر چه ناز کنی ما اگر کنیم نیازنیازمند تو هستیم ناز میکن ناز
ز کعبه راه به کوی تو می توان بردناز آنکه قنطره ای بر حقیقت است مجاز
حدیث عشق بر پیر عقل بردم دوشچنان بخویش فرو رفت کش ندیدم باز
تو، باز حسن پراندی و من کبوتر دلکبوتری که رود سوی باز ناید باز
تو گر، به حسن و جمالی ز جمع خوبان فردمنم ز فضل و معانی زعاشقان ممتاز
شب فراق ز زلف تو شکوه خواهم کردکه روز وصل بسی کوته است و قصه دراز
تو ای عشق نبدر است کوزند آن ترکهزار شور برانگیزد از عراق و حجاز
گذشت ناوک نازش مرا ز جوشن جانفغان ز دست کمان ابروان تیرانداز
نبات «زند» به مازندران شده است شکرز شهد شعر شکرریز «حاجب » شیراز