شمارهٔ ۱۳۰
امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس؟تا کی به درد و غم کنم امشب کنار وبوس؟
نوبت زن زمانه بخواب است یا خمار؟یا نای برشکسته و یا بر دریده کوس؟
تا سندروس بر شبه افشاند چرخ ریختبیچاره اشکم از دو رخ همچو سندروس
ای صبح صادقاز افق غیب کن طلوعتا نگذرد خدنگ تهمتن بر اشکبوس
امروز، بر، دریچه صبح است پیک صلحدر، روم و هندوچین و فرنگ و پروس و روس
صبح است صبح، ساقی شب زنده دار خیزمی ده مخواه عمر گرانمایه برفسوس
کام کسی نداد عروس جهان و مابرداشتیم مهر بکارت از این عروس
ما ملک جم به یک تن تنها گرفته ایمبی سعی زال و رستم و گودزر و گیو، و طوس
رو، قدر وقت دان و غنیمت شمار عمربگذر ز چرخ سفله و دوران چاپلوس
«حاجب » بر آن سرم که به چوگان راستیبس گوی عاج گیرم از این چرخ آبنوس