گنج

شمارهٔ ۱۲۹

۱۴ بیت
ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روسگر، روس زما برد بسی کشور محروس
لیکن همه ایران بود از مردم ایرانوز، یاد برفت آن همه عرض آن همه ناموس
روزی که بود صلح، جهان دار و جهانگیرمحروم شود ظالم مردم کش مأیوس
از میمنت صلح شود خاک بهم وصلمردم همه مربوط و جوانان همه مأنوس
بهر خبر صلح چه زد صور سرافیلنی طبل زند بر سر و نی سینه زند کوس
در جامه دیبا تنت ای مه به چه ماندرخشنده چراغ است جهانتاب به فانوس
کی جنت شداد و بهشت عدن استیآن باغ حیاتی که کند عشق تو مفروس
هر شیئی فزون است، بود قیمت او کمبی شبهه خروس است و بد از طوطی و طاووس
درویش فزون است در این شهر و در این دهربی قدر از آنند ببین در همه محسوس
دجال خر لنگ به میدان جهان تاختاز طالع میشوم خود و اختر منحوس
زد صیحه خروس سحر ای مرغ شب آهنگطالع شود از حق حق تو طلعت قدوس
در کعبه و در بتکده و دیر و کلیساشد نام تو تکبیر از آن نغمه ناقوس
آنان که ندانند تو را قدر و مراتبزین پس همه سایند ز حسرت کف افسوس
«حاجب » مکن اسرار حقیقت پس از این فاشکابلیس وشانند بر احوال تو جاسوس