گنج

شمارهٔ ۲۴

۱۳ بیت
بود تا صبح مهمان یارم امشبز بخت و عمر برخوردارم امشب
بود روح القدس تا صبح ساقیکه هم پیمانه شد دلدارم امشب
بود در بر مرا آن آیت نورمسلم گشت نور و نارم امشب
سر، دارم نویسد حق هواللهاگر دستش کشد بر، دارم امشب
به دریای حقیقت غوطه زد، دلبرآمد گوهر شهوارم امشب
به شست صبح هر ماهی نهنگیستچو شست انگشت خود بر دارم امشب
قمر شد چون سحاب از چشم بگذشتثوابت شد همه سیارم امشب
همه خفتند و بیداری نمانده استزهی از طالع بیدارم امشب
تعالی الله بغیر از یار در، دارنباشد تا سحر دیارم امشب
به من تسلیم شد آن شوخ دلداربحق بر یار خود مختارم امشب
شدم شیدای لیلی آفرینیکه هامون گرد مجنون وارم امشب
به همره در حیات و در مماتمهمین سودا که بر سر دارم امشب
دل و جان رفت از دستم ولیکنچو «حاجب » بر سران سردارم امشب