شمارهٔ ۱۴۸
ای قبله مه رویان برقع به عذار افکنبر آئینه خورشید عکس شب تارافکن
خوب است بپوشی رو، از چشم بداندیشانبرقرص قمر گردی از مشک تتار افکن
نی نی که همه نوری تابنده بهر جوریاز پرده درآ، جانا برقع به کنار افکن
بشگفت گل رویت مستانه به گلشن آیمنت به گلستان نه رونق به بهار افکن
دشمن به کمین ما چون هند جگرخوار استلختی ز جگر ایدل پیش سگ هار افکن
ای مقصد درویشان بگذر ز بداندیشانخورشید صفت پرتو بر هر خس و خارافکن
«حاجب » ز سبو در جام هان باده وحدت ریزوانگه نظری از لطف بر باده گسار افکن