گنج

شمارهٔ ۳۳

۱۳ بیت
ناصح چو گذشت از سرم آبترسانیم از چه رو، ز غرقاب
چون آب ز سر گذشت غم نیستگرداب بود و یا که گرد آب
امروز متاع کم بهائی استچون حرف اضافه حب و احباب
ای آیت حب و رایت صدقمعنی جواد و عین وهاب
طبطاب ذقن به سولجان زلفجنگی همه سولجان و طبطاب
پیچیده به پای دل به پیریعشقت چو، به نخل خشک لبلاب
در آتش دل در آب دیدهخلقی چو، سمندرند و سرخاب
از زلف سیاه تاب دارتدلها همه با تب‌اند و بی تاب
افسوس که هیچکس ندانستقدر تو یگانه دُرّ نایاب
تو هیکل قدس و کعبه کویترو، قبله و ابروانْت محراب
محبوب جهان تویی به تحقیقحب تو بود ملاذ احباب
کوچک به بزرگ نازد از چهرستم نخورد فسوس سهراب
نوشد به عدم روانت معدیت«حاجب » ز زبان خامه جلاب