شمارهٔ ۱۵۰
از پرتو عکس رخت، افتاده بر طرف چمنیکجا صبا یکجا خزان یکجا گل ویکجا سمن
برقع ز عارض برگشا تا عالمی شیدا کنیجمعی ز مو برخی زرو، خلق از لب و من از دهن
چون در تبسم می روی از فرقتت گم می کندسوسن زبان قمری فغان بلبل نوا طوطی سخن
هر گه که بر خیزی بپا بر گرد سر می گردداشمع از زمین مه از سما روح از تن و جان از بدن
افتاده بر طرف چمن از خرمی های رختآب از روش باد از طپش ریگ از گل و حالت زمن
دانم زمن رنجیده ای ای نازنین خونم بریزاین خنجر و این حنجرم این هم من و این هم کفن
از وصف آن شیرین زبان پرسید «حاجب » گفتمشرخساره مه ابرو کمان زلفان سیه چشمان ختن