گنج

شمارهٔ ۱

۱۳ بیت
اتی امرالله ای ساقی بیار آن راحت دل‌هابه مشتاقان و مهجوران ادر کأسا و ناولها
بده زان راح ریحانی به منظوران روحانیمگر زین آب رحمانی برویانی گُل از گِل‌ها
ببند ای ساربان محمل مکاهل ناقه را کامشبنوید وصل آید از جرس‌ها وز جلاجل‌ها
ز محمل رخ چو بنماید نقاب از چهره بگشایدصلای انظروا آید ز مرحل‌ها و محمل‌ها
به ظل خیمه جانان بباید رو نهاد از جانکه خورشید جهان‌آراست در ظل‌ها و بی‌ظل‌ها
به جز خون دل اندر عشق حاصل چیست عاشق رافغان کامشب به دامن ریخت چشم این طرفه حاصل‌ها
نوید دنیوی باطل نعیم اخروی عاطلچه دل دادی به عاطل‌ها چرا نازی به باطل‌ها
به کوی عشق چون پا می‌نهی از جان و سر بگذرکه خونخوار است وادی‌ها و خونریز است منزل‌ها
یکی بر، دار دست افشان یکی در نار پاکوبانعجب شوری‌ست در سرها، عجب سوزی‌ست در دل‌ها
خدا را ناخدا کشتی مران در بحر طوفان‌زاکه کشتی‌هاست با موج در این دریا ز عاقل‌ها
روانند از پِیَت عشاق مشرق‌ها به مغرب‌هاز ساحل‌ها به دریاها، ز دریاها به ساحل‌ها
بباید همچو مجنون سر نهادن جانب صحراکه شد محمل‌نشین لیلی‌وش آن خورشیدِ محفل‌ها
می از میخانه وحدت کند «حاجب» طلب امشباتی امرالله ای ساقی بیار آن راحت دل‌ها