گنج

شمارهٔ ۷۶

۱۱ بیت
دلم چو صعوه به زلف تو آشیان داردکه آشیانه سیمرغ زیر، ران دارد
امید دانه خالت به دام زلف کشیدخوش است دام که این دانه در میان دارد
دهان تنگ تو چون غنچه هر زمان بشکفتبه عارضت گل و مل رنگ و بو از آن دارد
کسی حقیقت حسن تو را نکرد انکاریکی یقین نبود دیگری گمان دارد
گذشت مژه ات از، ابروان و چشمت گفتخوش آنکه زخمی از این تیر و آن کمان دارد
به درگه تو، کرا، دست و لب رسد حاشاکه آسمان سر خدمت در آستان دارد
شکفته شد گل و مغز جهان معطر شدز شوق بلبل دل ناله و فغان دارد
ببین به دولت اردیبهشت و وضع بهشتکجا بهشت چنین لاله ارغوان دارد
گلی به سایه نیلوفر است، یا که رختهمه ز طره شبرنگ سایه بان دارد
ز صلح گشت دی از راستی خجسته بهارکز اعتدال جهان باده بوی جان دارد
به نظم و نثر تو «حاجب » هر آنکه خورده گرفتسر عناد و عداوت به یک جهان دارد