شمارهٔ ۷۵
جم باز نظر به جام داردوین عیش علی الدوام دارد
کس جم نشود از آنکه جمشیداهریمن نفس رام دارد
زد جم به سپاه شوم ضحاکگویا، سر انتقام دارد
مال دگران و عصمت خلقجمشید به خود حرام دارد
چون کشتن زیردست ننگ استشمشیرش از آن نیام دارد
این کره توسن فلک رادلدار، به کف لجام دارد
شاه همه دلبران نامیامروز بگو، چه نام دارد
خرم بود آن خجسته صحراکاین آهوی خوش خرام دارد
آن ماه که زهره اش کنیز استمریخ و زحل غلام دارد
امروز گدای ره نشین بیندر، دهر، چه احتشام دارد
هر صبح نسیم از آن گل رویبر مغز جهان پیام دارد
زد صلح علم به عالم از آنکقیوم سر قیام دارد
هر روی نکو، به شهر دیدمخوبی ز رخ تو وام دارد
«حاجب » ز پی مدام منزلدر کوی مغان مدام دارد