گنج

شمارهٔ ۹۴

۷ بیت
تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شددر ظلمت شب خورشید پیدا شد و پنهان شد
تا زلف مسلسل را در جمع پریشان کردصد طایفه بر هم خورد صد جمع پریشان شد
آباد نخواهد شد عالم ز کسی کز اوصد طایفه بر هم ریخت صد ناحیه ویران شد
از سایه زلفش خط برگرد لبش سرزدچون خضر که از ظلمت در چشمه حیوان شد
جانبازی هر نادان مقبول نخواهد مانداینجاست که هر دانا در بند سروجان شد
کی همچو قدت سروی در باغ وجود آمدکی همچو رخت یک گل زینت گربستان شد
«حاجب » به فنا فاالله شد عین بقا باللههم مظهر و هم مظهر از حضرت جانان شد