گنج

شمارهٔ ۹۵

۱۰ بیت
ای آستانت خلد مخلدوی پاسبانت عقل مجرد
اندر جنابت جیش معظموندر رکابت جند مجند
مبنای عزمت به از سکندرکز دست بنهاد سدی مسدد
تا شبنم فیض باری به رویشبشکفت در باغ ورد مورد
از قید و بندم دشمن مترسانشیر است در بند باز است مردد
متروک کردی زایمای ابروبا، بی کمانی تیغ مهند
از صلح پیچید هر جنگجو، سردر شرع عشقش، باید زدن حد
فرقی که ساید بر مرقد توفرقی ندارد از فرق مرقد
فخر از تو دارند جد و اب و اممجد از تو یابند ام و اب و جد
شق حجب کرد انگشت «حاجب »شق القمر کرد گردست احمد