شمارهٔ ۱۱۹
ای لعل تو شیرین و بیان تو شکرریزشیدای تو عالم همه چون خسرو پرویز
ای باربد وقت نکیسا صفت امروزدر کاسه بربط شکر و شهد درآمیز
نقاشی شاپور ز عکست به هدر رفتشیرین بود از صورت پرویز به پرهیز
چشمت ز صفت مژده عشاق جگر خونکرد آنچه نکرده است به کس لشگر چنگیز
روی تو و موی تو بود دام دل خلقاز موی، دل آویزی و، و ز روی دل انگیز
از صلح زمین صیت تو موعود شد امروزطوبی قدمن باده کوثر به قدح ریز
لقمان به زبان صحت امراض شفا دادمی کرد چو گل قند لبت بر همه تجویز
شد صبح دوم ساقی شب، خیز خدا راهمرنگ شفق باده به هنگام فلق ریز
نفس هوس انگیز، ادب کن به ریاضتاین اسب هرون رام کن از قمچی و مهمیز
زد آتش تبریز به جانها شرر امروزچون ساغر دلها همه از خون شده لبریز
«حاجب » سخنت صدق و کلامت حق و خود حقهی هی ز چنین دانش و این نطق دلاویز