گنج

شمارهٔ ۱۲۰

۱۰ بیت
مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیزاین هر دو را به پای یکی مرد فرد ریز
در صد هزار مصر عزیزی، از آن تو راستیوسف به دل غلام و زلیخا به جان کنیز
دنیا عجوزه ایست نیرزد نگاه راآرد عروس کاوس و پرویز اگر جهیز
از جعد مشگبار تو خیزد مگر نسیمکه هر سحر عبیر فشانست و مشگ بیز
با ترک چشم مست تو، ابرو، بناز گفتکندی مکن که تکیه گه تست تیغ تیز
برچیده مرغ همت ما دانه ها درشتچون شد درشت دانه هم از ماست خورد و ریز
بر اعتدال قد تو از سرکشی سزدتا، سرو، را بنشانی بپای خیز
از نور صبح، ظلمت شب رفع شد، ندیمبرخیز و می بریز که برخواست رستخیز
کاسد متاع حسن به عهد تو شد چنانکصد یوسف و بشیر نیرزد به یک عزیز
«حاجب » به عین فقر مریز آبروی خویشبر پای هر مخنث بی آبروی هیز