گنج

شمارهٔ ۲۷

۹ بیت
ای ز سر، تا به قدم ناز و عطیبعضو عضو تو همه طیب طیب
این سخن با که توان گفت که ماجز تو محبوب ندیدیم و حبیب
چند تازی فرس ای گرم عنانخون عشاق گذشته ز، رکیب
کلک تو شافی و کافیست بلیدر حذاقت تو حکیمی و طبیب
شرف از علم بود یا ز ادببی ادب را نتوان خواند ادیب
تا، به ده علم معلم نشوینه ادیبی نه اریبی نه لبیب
روزوصل آمد و زد، بر شب هجرپشت درماند به یک عمر رقیب
صدق و عصمت اگرت نیست درستنه نبیلی نه اصیلی نه نجیب
«حاجب » از پرده پندار درآیچند محجوبی و تنها و غریب