شمارهٔ ۲۶
پرد، در عرش مرغ جانم امشبکه آید در برم جانانم امشب
الا صیاد دنیا ای ستمگراز این دام و قفس برهانم امشب
وصال یار را خواهانم امروزبساط قدس را مهمانم امشب
بود روح الامین فراشم امروزشود روح القدس دربانم امشب
به جنت حور و غلمان کرده زینتکه یک یک بگذرند از سانم امشب
فلک ثور و حمل را کرده حاضرکه آن دو را کند قربانم امشب
ملایک چون صف کروبیان بازستاده اند بر ایوانم امشب
زمن عمر ابد دارد طمع خضربه ظلمت چشمه حیوانم امشب
بود بر کف پی تشریف اصحابکلید روضه رضوانم امشب
هزاران لیله اسری شب قدربود تا صبحگه حیرانم امشب
شب وصل است «حاجب » تا سحرگهز جانان کام دل بستانم امشب