گنج

شمارهٔ ۴۷

۹ بیت
این جهان جای آرمیدن نیستهیچ از او چاره جز رمیدن نیست
سخت دامی است مرغ دلها راکه از آن دامشان پریدن نیست
بر سرم هست سر بریدن خویشوز تو هیچم سر بریدن نیست
سر عشق آشکار باید گفتگرچه کس قادر شنیدن نیست
دست، درویش کن در این گلزارزانکه این گل برای چیدن نیست
کام شیرین مرا از آن حلواستکه کسش قابل چشیدن نیست
کاهی از خرمن ریاضت ماکوه را طاقت کشیدن نیست
برقع وهم بر جمال افکنکه بهر دیده تاب دیدن نیست
خسروی نامه ایست (حاجب) راکش فلک قادر دریدن نیست