شمارهٔ ۱۳۴
رسم ایران است یا اهل فرنگبا بدان یکرنگ و با خوبان دورنگ
با بدان خوبی و با خوبان بدیشیوه گرگ است و رفتار پلنگ
شهرت درویشی و دام و کمندنام فقر و وضع ششلول و تفنگ
کیست آن درویش کودارد گذشتاز زنان شوخ و وز طفلان شنگ
کیست آن درویش کو، هرگز نبوددر پی . . . فراخ و . . . تنگ
ای بسا اسب همایون تیزتکروز پیری کمتر از یابوی لنگ
دوستان را دشمن ناموس و نامدشمنان را دوست با ادبار ننگ
ای بسا بهمن بکام اژدهاوی بسا یونس گرفتار نهنگ
دانمت آخر پشیمان می شویپای امیدت خورود روزی بسنگ
نیست این آئین درویشی حقکار الواط است این کار جفنگ
هر که خود نشناخت نشناسد خدابنده نفس است و خودخواه و دورنگ
شخص نابینا نبیند راه و چاههر چه داند خویش را چست و زرنگ
می نشاید غره شد «حاجب » به خویشبخت چون برگشت زد آئینه زنگ