گنج

شمارهٔ ۱۵۱

۱۰ بیت
سنجند اگر قدرت حسنت به ترازوسنگینی عالم بودت وزن یکی مو
چشمان و دو ابروت دو شیرند و دو شمشیرمن شیر ندیدم که بود در صفت آهو
سیمین ذقنت گوی بود زلف تو چوگانپشت همه خم گشته چو چوگان بر آن گو
خون همه عشاق روان کرد و هدر دادچشمان سیه مست تو و نرگس جادو
در علم بود فخر نه در، ریش مطولگیرم گذرد ریش عوام از سر زانو
ریش بری از دانش و دست تهی از جودآن ریش چو جارو بود آن دست چو پارو
دنیا نبود یک سر مو قابل تمجیدبگذر تو از این خیره سر ناکس جادو
شب مرغ حقم روز نمایند کبوترپر کرده جهان را همه از حق حق و هوهو
کوکو، به لب دجله بغداد همی گفتکو نغمه چنگیزی و کو عزم هلاکو
«حاجب » خبر صلح دهد در وسط جنگبا نغمه موزیک و دف و چنگ و پیانو