گنج

شمارهٔ ۶

۱۰ بیت
تا، به کی گرم کنی رخش قضا جولان راتنگ کردی به دلیران جهان میدان را
گوی دلها به خم زلف چو چوگان داریلطمه بر، گوی مزن رنجه مکن چوگان را
کس ز احسان تو محروم نخواهد بودنهیچ شک نیست که بخشی گنه شیطان را
عاقبت خشت سرای دگران خواهی شدای که شداد صفت سرزده ایوان را
گر تو در باغ به این قد و خد و خط گذریباغبان ترک کند سرو و گل و ریحان را
گر رعیت بهواداری سلطان نروداعتباری نبود سلطنت سلطان را
به ز تورات و زبور و صحف و انجیل استگر تلاوت کنی ای خواجه تو این قرآن را
ایمنی خواهی اگر رشته ایمان بکف آرعاقل آن نیست که کامل نکند ایمان را
زاهد از مستی صهبای ولا، بی خبر استآب حیوان ندهد فایده هر حیوان را
«حاجب » از کنج خرابات چنان گنج درآیتا خرابی چو تو آباد کند ایران را