گنج

دفتر سوم

بخش ۱ - سر آغازای ضیاء الحق حسام الدین بیاربخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیل‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصحآن شنیدی تو که در هندوستانبخش ۳ - بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیل‌بچگانهر دهان را پیل بویی می‌کندبخش ۴ - بازگشتن به حکایت پیلگفت ناصح بشنوید این پند منبخش ۵ - بیان آنک خطای محبان بهترست از صواب بیگانگان بر محبوبآن بلال صدق در بانگ نمازبخش ۶ - امر حق به موسی علیه السّلام که مرا به دهانی خوان کی بدان دهان گناه نکرده‌ایگفت ای موسی ز من می‌جو پناهبخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق استآن یکی الله می‌گفتی شبیبخش ۸ - فریفتن روستایی شهری را و به دعوت خواندن، به لابه و الحاح بسیارای برادر بود اندر ما مضیٰبخش ۹ - قصهٔ اهل سبا و طاغی کردن نعمت ایشان را و در رسیدن شومی طغیان و کفران در ایشان و بیان فضیلت شکر و وفاتو نخواندی قصهٔ اهل سبابخش ۱۰ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحی بر در صومعهٔ عیسی علیه السلام جهت طلب شفا به دعای اوصومعهٔ عیسی‌ست خوان اهل دلبخش ۱۱ - باقی قصهٔ اهل سباآن سبا ز اهل صبا بودند و خامبخش ۱۲ - بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی دهشد ز حد هین باز‌گرد ای یار گُردبخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحراباز گوید بط را کز آب خیزبخش ۱۴ - قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنندقصهٔ اصحاب ضروان خوانده‌ایبخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی دهخواجه در کار آمد و تجهیز ساختبخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی دهخواجه و بچگان جهازی ساختندبخش ۱۷ - نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بودهمچو مجنون کاو سگی را می‌نواختبخش ۱۸ - رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان رابعد ماهی چون رسیدند آن طرفبخش ۱۹ - افتادن شغال در خُم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالانآن شغالی رفت اندر خُمّ رنگبخش ۲۰ - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنانپوست دنبه یافت شخصی مستهانبخش ۲۱ - آمن بودن بلعم باعور کی امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمده بودبلعم باعور و ابلیس لعینبخش ۲۲ - دعوی طاوسی کردن آن شغال کی در خم صباغ افتاده بودو آن شغال رنگ‌رنگ آمد نهفتبخش ۲۳ - تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی می‌کردهمچو فرعونی مرصع کرده ریشبخش ۲۴ - تفسیر وَ لَتَعْرِفَنَّهُم في لَحْنِ القَوْلِگفت یزدان مر نبی را در مساقبخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالیپیش ازین زان گفته بودیم اندکیبخش ۲۶ - قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدنجهد فرعونی چو بی توفیق بودبخش ۲۷ - به میدان خواندن بنی اسرائیل برای حیلهٔ ولادت موسی علیه السلامای اسیران سوی میدانگه رویدبخش ۲۸ - حکایتهمچنان کاینجا مغول حیله‌دانبخش ۲۹ - بازگشتن فرعون از میدان به شهر شاد بتفریق بنی اسرائیل از زنانشان در شب حملشه شبانگه باز آمد شادمانبخش ۳۰ - جمع آمدن عمران به مادر موسی و حامله شدن مادر موسی علیه‌السلامشب برفت و او بر آن درگاه خفتبخش ۳۱ - وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشیوا مگردان هیچ ازینها دم مزنبخش ۳۲ - ترسیدن فرعون از آن بانگاین صدا جان مرا تغییر کردبخش ۳۳ - پیدا شدن استارهٔ موسی علیه السلام بر آسمان و غریو منجمان در میدانبر فلک پیدا شد آن استاره‌اشبخش ۳۴ - خواندن فرعون زنان نوزاده را سوی میدان هم جهت مکربعدِ نُه مَه شَه برون آورد تختبخش ۳۵ - بوجود آمدن موسی و آمدن عوانان به خانهٔ عمران و وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آتش اندازخود زن عمران که موسی برده بودبخش ۳۶ - وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آب افکنباز وحی آمد که در آبش فکنبخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغدادیک حکایت بشنو از تاریخ‌گویبخش ۳۸ - تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلامگفت فرعونش چرا تو ای کلیمبخش ۳۹ - جواب موسی فرعون را در تهدیدی کی می‌کردشگفت با امرِ حقم اِشراک نیستبخش ۴۰ - پاسخ فرعون موسی را علیه السلامگفت فرعونش ورق درحکم ماستبخش ۴۱ - جواب موسی فرعون راگفت موسی این مرا دستور نیستبخش ۴۲ - جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیه‌السلامگفت نه نه مهلتم باید نهادبخش ۴۳ - مهلت دادن موسی علیه‌السلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداینگفت امر آمد برو مهلت تو رابخش ۴۴ - فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحرانچونک موسی بازگشت و او بماندبخش ۴۵ - خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلامبعد از آن گفتند ای مادر بیابخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خودگفتشان در خواب کای اولاد منبخش ۴۷ - تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتندمصطفی را وعده کرد الطاف حقبخش ۴۸ - جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویستا به فرعون آمدند آن ساحرانبخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیلپیل اندر خانهٔ تاریک بودبخش ۵۰ - توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوایدی سؤالی کرد سایل مر مرابخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتستآن یکی مرد دومو آمد شتاببخش ۵۲ - حکایتدر صحابه کم بدی حافظ کسیبخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشق‌نامه خواندن و مطالعه کردن عشق‌نامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذمومآن یکی را یار پیش خود نشاندبخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا می‌کرد کی مرا روزی حلال ده بی رنجآن یکی در عهد داوود نبیبخش ۵۵ - دویدن گاو در خانهٔ آن دعا کننده بالحاح قال النبی صلی الله علیه وسلم ان الله یحب الملحین فی الدعا زیرا عین خواست از حق تعالی و الحاح خواهنده را به است از آنچ می‌خواهد آن را ازوتا که روزی ناگهان در چاشتگاهبخش ۵۶ - عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستنای تقاضاگر درون همچون جنینبخش ۵۷ - بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علمعلم را دو پَر، گمان را یک پرستبخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی به‌وَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان به‌وی و حکایت معلمکودکان مکتبی از اوستادبخش ۵۹ - عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم استاختلاف عقلها در اصل بودبخش ۶۰ - در وهم افکندن کودکان اوستاد راروز گشت و آمدند آن کودکانبخش ۶۱ - بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقانسجدهٔ خلق از زن و از طفل و مردبخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهمگشت اُستا سست از وهم و ز بیمبخش ۶۳ - در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوریجامه خواب آورد و گسترد آن عجوزبخش ۶۴ - دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزایدگفت آن زیرک که ای قوم پسندبخش ۶۵ - خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکرسجده کردند و بگفتند ای کریمبخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستادبامدادان آمدند آن مادرانبخش ۶۷ - در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحستتا بدانی که تن آمد چون لباسبخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همه‌ای چو بی منی بی همه‌ای ور بی همه‌ای چو با منی با همه‌ایبود درویشی به کُهساری مقیمبخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازوآن یکی آمد به پیش زرگریبخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درختاندر آن کُه بود اشجار و ثماربخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدابینی اندر دلق مهتر زاده‌ایبخش ۷۲ - مضطرب شدن فقیر نذر کرده به‌کندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلتپنج روز آن باد امرودی نریختبخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش رابیست از دزدان بدند آنجا و بیشبخش ۷۴ - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دستدر عریش او را یکی زایر بیافتبخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پاساحران را نه که فرعون لعینبخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می‌افتم و تو نمی‌افتی الا به نادرگفت استر با شتر کای خوش رفیقبخش ۷۷ - اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلامهین عزیرا در نگر اندر خرتبخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خودبود شیخی رهنمایی پیش ازینبخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندانشیخ گفت او را مپندار ای رفیقبخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائتدید در ایام آن شیخ فقیربخش ۸۱ - صبرکردن لقمان چون دید کی داود حلقه‌ها می‌ساخت از سوال کردن با این نیت کی صبر از سوال موجب فرج باشدرفت لقمان سوی داود صفابخش ۸۲ - بقیهٔ حکایت نابینا و مصحفمرد مهمان صبرکرد و ناگهانبخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضی‌اند به‌احکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردانبشنو اکنون قصهٔ آن ره‌روانبخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش راگفت بهلول آن یکی درویش رابخش ۸۵ - قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتشآن دقوقی داشت خوش دیباجه‌ایبخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقیمر علی را در مثالی شیر خواندبخش ۸۷ - سِرِّ طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربتاز کلیم حق بیاموز ای کریمبخش ۸۸ - بازگشتن به قصهٔ دقوقیآن دقوقی رحمة الله علیهبخش ۸۹ - نمودن مثال هفت شمع سوی ساحلهفت شمع از دور دیدم ناگهانبخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمعباز می‌دیدم که می‌شد هفت، یکبخش ۹۱ - نمودن آن شمعها در نظر هفت مردهفت شمع اندر نظر شد هفت مَردبخش ۹۲ - باز شدن آن شمعها هفت درختباز هر یک مرد شد شکل درختبخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلقاین عجب‌تر که بریشان می‌گذشتبخش ۹۴ - یک درخت شدن آن هفت درختگفت راندم پیشتر من نیکبختبخش ۹۵ - هفت مرد شدن آن هفت درختبعد دیری گشت آنها هفت مردبخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامتاین سخن پایان ندارد تیز دوبخش ۹۷ - پیش رفتن دقوقی به امامت آن قومدر تحیات و سلام الصالحینبخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقیپیش در شد آن دقوقی در نمازبخش ۹۹ - بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستنانبیا گویند روز چاره رفتبخش ۱۰۰ - شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدنآن دقوقی در امامت کرد سازبخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازمآنچنانک ناگهان شیری رسیدبخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتیچون دقوقی آن قیامت را بدیدبخش ۱۰۳ - انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمینچون رهید آن کشتی و آمد به‌کامبخش ۱۰۴ - باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای اویادم آمد آن حکایت کان فقیربخش ۱۰۵ - رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلاممی‌کشیدش تا به داود نبیبخش ۱۰۶ - شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیهچونک داود نبی آمد برونبخش ۱۰۷ - حکم کردن داود علیه السلام برکشندهٔ گاوگفت داود این سخنها را بشوبخش ۱۰۸ - تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلامسجده کرد و گفت کای دانای سوزبخش ۱۰۹ - در خلوت رفتن داود تا آنچ حقست پیدا شوددر فرو بست و برفت آنگه شتاببخش ۱۱۰ - حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلامگفت داودش خمش کن رو بهلبخش ۱۱۱ - حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی دهبعد از آن داود گفتش کای عنودبخش ۱۱۲ - عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کندگفت ای یاران زمان آن رسیدبخش ۱۱۳ - گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیاپس همینجا دست و پایت در گزندبخش ۱۱۴ - برون رفتن به سوی آن درختچون برون رفتند سوی آن درختبخش ۱۱۵ - قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت بروهم بدان تیغش بفرمود او قصاصبخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بی‌کسب و بی‌حسابنفسِ خود را کُش جهان را زنده کُنبخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقانعیسیِ مریم به کوهی می‌گریختبخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقانیادم آمد قصهٔ اهل سبابخش ۱۱۹ - شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامنکر اَمَل را دان که مرگ ما شنیدبخش ۱۲۰ - صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشاناصلشان بَد بود آن اهل سبابخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سباسیزده پیغامبر آنجا آمدندبخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبرانقوم گفتند ای گروه مدعیبخش ۱۲۳ - متهم داشتن قوم انبیا راقوم گفتند این همه زرقست و مکربخش ۱۲۴ - حکایت خرگوشان کی خرگوشی راپیش پیل فرستادند کی بگو کی من رسول ماه آسمانم پیش تو کی ازین چشمه آب حذر کن چنانک در کتاب کلیله تمام گفته استاین بدان ماند که خرگوشی بگفتبخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان راای دریغا که دوا در رنجتانبخش ۱۲۶ - بیان آنک هر کس را نرسد مثل آوردن خاصه در کار الهیکی رسدتان این مثلها ساختنبخش ۱۲۷ - مثلها زدن قوم نوح باستهزا در زمان کشتی ساختننوح اندر بادیه کشتی بساختبخش ۱۲۸ - حکایت آن دزد کی پرسیدند چه می‌کنی نیم‌شب در بن این دیوار گفت دهل می‌زنماین مثل بشنو که شب دزدی عنیدبخش ۱۲۹ - جواب آن مثل کی منکران گفتند از رسالت خرگوش پیغام به پیل از ماه آسمانسر آن خرگوش دان دیو فضولبخش ۱۳۰ - معنی حزم و مثال مرد حازمیا به حال اولینان بنگریدبخش ۱۳۱ - وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هواباز مرغی فوق دیواری نشستبخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان راسَگ، زمستان جَمعْ گردَد، اُسْتُخوانْشْ.بخش ۱۳۳ - منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانهقوم گفتند ای نصوحان بس بودبخش ۱۳۴ - جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان راانبیا گفتند کاری آفریدبخش ۱۳۵ - مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه راقوم گفتند ای گروه این رنج مابخش ۱۳۶ - باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان راانبیا گفتند نومیدی بدستبخش ۱۳۷ - مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهم‌السلامقوم گفتند ار شما سعد خودیتبخش ۱۳۸ - باز جواب انبیا علیهم السلامانبیا گفتند فال زشت و بدبخش ۱۳۹ - حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبّران باشد کی ائتیا طوعا او کرهاکه لئیمان در جفا صافی شوندبخش ۱۴۰ - بیان آنک حق تعالی صورت ملوک را سبب مسخر کردن جباران کی مسخر حق نباشند ساخته است چنانک موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت رکوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن کی ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطةآنچنانک حق ز گوشت و استخوانبخش ۱۴۱ - قصه عشق صوفی بر سفرهٔ تهیصوفیی بر میخ روزی سفره دیدبخش ۱۴۲ - مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دوآنچ یعقوب از رخ یوسف بدیدبخش ۱۴۳ - حکایت امیر و غلامش کی نماز باره بود وانس عظیم داشت در نماز و مناجات با حقمیر شد محتاج گرمابه سحربخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسلانبیا گفتند با خاطر که چندبخش ۱۴۵ - بیان آنک ایمان مقلد خوفست و رجاداعی هر پیشه اومیدست و بوکبخش ۱۴۶ - بیان آنک رسول علیه السلام فرمود ان لله تعالی اولیاء اخفیاءقوم دیگر سخت پنهان می‌روندبخش ۱۴۷ - حکایت مندیل در تنور پر آتش انداختن انس رضی الله عنه و ناسوختناز انس فرزند مالک آمدستبخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بی‌آبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداختهاندر آن وادی گروهی از عرببخش ۱۴۹ - مشک آن غلام ازغیب پر آب کردن بمعجزه و آن غلام سیاه را سپیدرو کردن باذن الله تعالیای غلام اکنون تو پر بین مشک خودبخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشته‌ای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداختخواجه از دورش بدید و خیره ماندبخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید‌؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی ‌«امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار‌، گواه استحقاق استآن نیاز مریمی بوده‌ست و دردبخش ۱۵۲ - آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفی علیه السلام و ناطق شدن عیسی‌وار به معجزات رسول صلی الله علیه و سلمهم از آن ده یک زنی از کافرانبخش ۱۵۳ - ربودن عقاب موزهٔ مصطفی علیه السلام و بردن بر هوا و نگون کردن و از موزه مار سیاه فرو افتادناندرین بودند کآواز صلابخش ۱۵۴ - وجه عبرت گرفتن ازین حکایت و یقین دانستن کی ان مع العسر یسراعبرتست آن قصه ای جان مر ترابخش ۱۵۵ - استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیورگفت موسی را یکی مرد جوانبخش ۱۵۶ - وحی آمدن از حق تعالی به موسی کی بیاموزش چیزی کی استدعا کند یا بعضی از آنگفت یزدان تو بده بایست اوبخش ۱۵۷ - قانع شدن آن طالب به تعلیم زبان مرغ خانگی و سگ و اجابت موسی علیه السلامگفت باری نطق سگ کو بر درستبخش ۱۵۸ - جواب خروس سگ راپس خروسش گفت تن زن غم مخوربخش ۱۵۹ - خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعدهچند چند آخر دروغ و مکر توبخش ۱۶۰ - خبر کردن خروس از مرگ خواجهلیک فردا خواهد او مردن یقینبخش ۱۶۱ - دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنیدچون شنید اینها دوان شد تیز و تفتبخش ۱۶۲ - دعاکردن موسی آن شخص را تا بایمان رود از دنیاموسی آمد در مناجات آن سحربخش ۱۶۳ - اجابت کردن حق تعالی دعای موسی را علیه السلامگفت بخشیدم بدو ایمان نعمبخش ۱۶۴ - حکایت آن زنی کی فرزندش نمی‌زیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست تراآن زنی هر سال زاییدی پسربخش ۱۶۵ - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زرهاندر آخر حمزه چون در صف شدیبخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق راگفت حمزه چونک بودم من جوانبخش ۱۶۷ - حیله دفع مغبون شدن در بیع و شراآن یکی یاری پیمبر را بگفتبخش ۱۶۸ - وفات یافتن بلال رضی الله عنه با شادیچون بلال از ضعف شد همچون هلالبخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگمن چو آدم بودم اول حبس کرببخش ۱۷۰ - تشبیه دنیا کی بظاهر فراخست و بمعنی تنگ و تشبیه خواب کی خلاص است ازین تنگیهمچو گرمابه که تفسیده بودبخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکی‌ست همه از تن است کی ارضی است و سفلیغفلت از تن بود چون تن روح شدبخش ۱۷۲ - تشبیه نص با قیاسنص وحی روح قدسی دان یقینبخش ۱۷۳ - آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمة من لسان الشیخبر ملولان این مکرر کردنستبخش ۱۷۴ - شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نیاسپ داند بانگ و بوی شیر رابخش ۱۷۵ - فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیزظاهرست آثار و میوهٔ رحمتشبخش ۱۷۶ - جمع و توفیق میان نفی و اثبات یک چیز از روی نسبت و اختلاف جهتنفی آن یک چیز و اثباتش رواستبخش ۱۷۷ - مسلهٔ فنا و بقای درویشگفت قایل در جهان درویش نیستبخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان رادر بخارا بندهٔ صدر جهانبخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالیهمچو مریم گوی پیش از فوت ملکبخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینستبانگ بر وی زد نمودار کرمبخش ۱۸۱ - عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالی‌وارشمع مریم را بهل افروختهبخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه‌تر و محتشم‌تر و پر نعمت‌تر و دلگشاترگفت معشوقی به عاشق کای فتیبخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن اوگفت او را ناصحی ای بی‌خبربخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشقگفت ای ناصح خمش کن چند چندبخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارارو نهاد آن عاشق خونابه‌ریزبخش ۱۸۶ - در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدناندر آمد در بخارا شادمانبخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان راگفت من مستسقیم آبم کَشدبخش ۱۸۸ - رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشستهمچو گویی سجده کن بر رو و سربخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشق‌کش بود و آن عاشق مرگ‌جوی لا ابالی کی درو مهمان شدیک حکایت گوش کن ای نیک‌پیبخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجدتا یکی مهمان در آمد وقت شببخش ۱۹۱ - ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهدید کردن مروراقوم گفتندش که هین اینجا مخسپبخش ۱۹۲ - جواب گفتن عاشق عاذلان راگفت او ای ناصحان من بی ندمبخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار می‌آید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان می‌بیندآنچنانک گفت جالینوس رادبخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجدقوم گفتندش مکن جلدی بروبخش ۱۹۵ - گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختنهمچو شیطان در سپه شد صد یکمبخش ۱۹۶ - مکرر کردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان کشگفت پیغامبر که ان فی البیانبخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندیگفت ای یاران از آن دیوان نیمبخش ۱۹۸ - تمثیل گریختن مؤمن و بی‌صبری او در بلا به اضطراب و بی‌قراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهندبنگر اندر نخودی در دیگ چونبخش ۱۹۹ - تمثیل صابر شدن مؤمن چون بر شر و خیر بلا واقف شودسگ شکاری نیست او را طوق نیستبخش ۲۰۰ - عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود راآن ستی گوید ورا که پیش ازینبخش ۲۰۱ - باقی قصهٔ مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق اوآن غریب شهر سربالا طلببخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمانپیش از آنک این قصه تا مخلص رسدبخش ۲۰۳ - تفسیر این خبر مصطفی علیه السلام کی للقران ظهر و بطن و لبطنه بطن الی سبعة ابطنحرف قرآن را بدان که ظاهریستبخش ۲۰۴ - بیان آنک رفتن انبیا و اولیا به کوهها و غارها جهت پنهان کردن خویش نیست و جهت خوف تشویش خلق نیست بلک جهت ارشاد خلق است و تحریض بر انقطاع از دنیا به قدر ممکنآنک گویند اولیا در کُه بُوَندبخش ۲۰۵ - تشبیه صورت اولیا و صورت کلام اولیا به صورت عصای موسی و صورت افسون عیسی علیهما السلامآدمی همچون عصای موسی‌استبخش ۲۰۶ - تفسیر یا جبال اوبی معه والطیرروی داود از فرش تابان شدهبخش ۲۰۷ - جواب طعنه‌زننده در مثنوی از قصور فهم خودای سگ طاعن تو عو عو می‌کنیبخش ۲۰۸ - مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسانآنک فرمودست او اندر خطاببخش ۲۰۹ - بقیهٔ ذکر آن مهمان مسجد مهمان‌کشباز گو کان پاک‌باز شیرمردبخش ۲۱۰ - تفسیر آیت وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَتو چو عزم دین کنی با اجتهادبخش ۲۱۱ - رسیدن بانگ طلسمی نیم‌شب مهمان مسجد رابشنو اکنون قصهٔ آن بانگ سختبخش ۲۱۲ - ملاقات آن عاشق با صدر جهانآن بخاری نیز خود بر شمع زدبخش ۲۱۳ - جذب هر عنصری جنس خود را کی در ترکیب آدمی محتبس شده است به غیر جنسخاک گوید خاک تن را باز گردبخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اندگوید ای اجزای پست فرشیمبخش ۲۱۵ - فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بودعزمها و قصدها در ماجرابخش ۲۱۶ - نظر کردن پیغامبر علیه السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن کی عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ یُجَرّونَ إِلَی الجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ وَ الأَغْلالِدید پیغامبر یکی جوقی اسیربخش ۲۱۷ - تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایه‌ای طاعنان می‌گفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان می‌گفتید تا گمان آید کی شما طالب حق‌اید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینیداز بتان و از خدا در خواستیمبخش ۲۱۸ - سر آنک بی‌مراد بازگشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح کرد کی انا فتحنا کی به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانک شکستن مشک به ظاهر شکستن است و به معنی درست کردنست مشکی او را و تکمیل فواید اوستآمدش پیغام از دولت که روبخش ۲۱۹ - تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متیگفت پیغامبر که معراج مرابخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت اوگرچه نشنید آن موکل آن سخنبخش ۲۲۱ - بیان آنک طاغی در عین قاهری مقهورست و در عین منصوری ماسوردزد قهرخواجه کرد و زر کشیدبخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلبآمدیم اینجا که در صدر جهانبخش ۲۲۳ - داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلامپشه آمد از حدیقه وز گیاهبخش ۲۲۴ - امرکردن سلیمان علیه السلام پشهٔ متظلم را به احضار خصم به دیوان حکمپس سلیمان گفت ای زیبا دویبخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آیدمی‌کشید از بیهشی‌اش در بیانبخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوقگفت ای عنقای حق جان را مطافبخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانییک جوانی بر زنی مجنون بُدستبخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُکان جوان در جست و جو بد هفت سال