بخش ۲۰۶ - تفسیر یا جبال اوبی معه والطیر
روی داود از فرش تابان شدهکوهها اندر پیش نالان شده
کوه با داود گشته همرهیهردو مطرب مست در عشق شهی
یا جبال اوبی امر آمدههر دو همآواز و همپرده شده
گفت داودا تو هجرت دیدهایبهر من از همدمان ببریدهای
ای غریب فرد بی مونس شدهآتش شوق از دلت شعله زده
مطربان خواهی و قوال و ندیمکوهها را پیشت آرد آن قدیم
مطرب و قوال و سرنایی کندکه به پیشت بادپیمایی کند
تا بدانی ناله چون که را رواستبی لب و دندان ولی را نالههاست
نغمهٔ اجزای آن صافیجسدهر دمی در گوش حسش میرسد
همنشینان نشنوند او بشنودای خنک جان کو به غیبش بگرود
بنگرد در نفس خود صد گفت و گوهمنشین او نبرده هیچ بو
صد سؤال و صد جواب اندر دلتمیرسد از لامکان تا منزلت
بشنوی تو نشنود زان گوشهاگر به نزدیک تو آرد گوش را
گیرم ای کر خود تو آن را نشنویچون مثالش دیدهای چون نگروی