گنج

بخش ۱۱۳ - گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا

پس همینجا دست و پایت در گزندبر ضمیر تو گواهی می‌دهند
چون موکل می‌شود بر تو ضمیرکه بگو تو اعتقادت وا مگیر
خاصه در هنگام خشم و گفت‌ و گومی‌کند ظاهر سِرت را مو به‌ مو
چون موکل می‌شود ظلم و جفاکه هویدا کن مرا ای دست و پا
چون همی‌گیرد گواه سِر لگامخاصه وقت جوش و خشم و انتقام
پس همان کس کین موکل می‌کندتا لوای راز بر صحرا زند
پس موکل‌های دیگر روز حشرهم تواند آفرید از بهر نشر
ای به‌دَه دست آمده در ظلم و کینگوهرت پیداست حاجت نیست این
نیست حاجت شهره گشتن در گزندبر ضمیر آتشینت واقف‌اند
نفس تو هر دم بر آرد صد شرارکه ببینیدم منم ز اصحاب نار
جزو نارم سوی کلِّ خود روممن نه نورم که سوی حضرت شوم
همچنان کین ظالمِ حق‌ناشناسبهر گاوی کرد چندین التباس
او ازو صد گاو بُرد و صد شترنفس اینست ای پدر از وی ببُر
نیز روزی با خدا زاری نکردیاربی نامد ازو روزی به‌ دَرد
کای خدا خصم مرا خشنود کنگر منش کردم زیان تو سود کن
گر خطا کشتم دیت بر عاقله‌ستعاقلهٔ جانم تو بودی از الست
سنگ می‌ندهد به استعفار دُراین بود انصافِ نفس ای جانِ حُرّ