بخش ۱۴۵ - بیان آنک ایمان مقلد خوفست و رجا
داعی هر پیشه اومیدست و بوکگرچه گردنشان ز کوشش شد چو دوک
بامدادان چون سوی دکان رودبر امید و بوک روزی میدود
بوک روزی نبودت چون میرویخوف حرمان هست تو چونی قوی
خوف حرمان ازل در کسب لوتچون نکردت سست اندر جست و جوت
گویی گرچه خوف حرمان هست پیشهست اندر کاهلی این خوف بیش
هست در کوشش امیدم بیشتردارم اندر کاهلی افزون خطر
پس چرا در کار دین ای بدگماندامنت میگیرد این خوف زیان
یا ندیدی کاهل این بازار مادر چه سودند انبیا و اولیا
زین دکان رفتن چه کانشان رو نموداندرین بازار چون بستند سود
آتش آن را رام چون خلخال شدبحر آن را رام شد حمال شد
آهن آن را رام شد چون موم شدباد آن را بنده و محکوم شد