بخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل
انبیا گفتند با خاطر که چندمیدهیم این را و آن را وعظ و پند
چند کوبیم آهن سردی ز غیدر دمیدن در قفص هین تا به کی
جنبش خلق از قضا و وعده استتیزی دندان ز سوز معده است
نفس اول راند بر نفس دومماهی از سر گنده باشد نه ز دم
لیک هم میدان و خر میران چو تیرچونک بلغ گفت حق شد ناگزیر
تو نمیدانی کزین دو کیستیجهد کن چندانک بینی چیستی
چون نهی بر پشت کشتی بار رابر توکل میکنی آن کار را
تو نمیدانی که از هر دو کییغرقهای اندر سفر یا ناجیی
گر بگویی تا ندانم من کیمبر نخواهم تاخت در کشتی و یم
من درین ره ناجیم یا غرقهامکشف گردان کز کدامین فرقهام
من نخواهم رفت این ره با گمانبر امید خشک همچون دیگران
هیچ بازرگانیی ناید ز توزانک در غیبست سر این دو رو
تاجر ترسندهطبع شیشهجاندر طلب نه سود دارد نه زیان
بل زیان دارد که محرومست و خوارنور او یابد که باشد شعلهخوار
چونک بر بوکست جمله کارهاکار دین اولی کزین یابی رها
نیست دستوری بدینجا قرع بابجز امید الله اعلم بالصواب