گنج

بخش ۲۰۸ - مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسان

آنک فرمودست او اندر خطابکره و مادر همی‌خوردند آب
می‌شخولیدند هر دم آن نفربهر اسپان که هلا هین آب خور
آن شخولیدن به کره می‌رسیدسر همی بر داشت و از خور می‌رمید
مادرش پرسید کای کره چرامی‌رمی هر ساعتی زین استقا
گفت کره می‌شخولند این گروهز اتفاق بانگشان دارم شکوه
پس دلم می‌لرزد از جا می‌رودز اتفاق نعره خوفم می‌رسد
گفت مادر تا جهان بودست ازینکارافزایان بدند اندر زمین
هین تو کار خویش کن ای ارجمندزود کایشان ریش خود بر می‌کنند
وقت تنگ و می‌رود آب فراخپیش از آن کز هجر گردی شاخ شاخ
شهره کاریزیست پر آب حیاتآب کش تا بر دمد از تو نبات
آب خضر از جوی نطق اولیامی‌خوریم ای تشنهٔ غافل بیا
گر نبینی آب کورانه بفنسوی جو آور سبو در جوی زن
چون شنیدی کاندرین جو آب هستکور را تقلید باید کار بست
جو فرو بر مشک آب‌اندیش راتا گران بینی تو مشک خویش را
چون گران دیدی شوی تو مستدلرست از تقلید خشک آنگاه دل
گر نبیند کور آب جو عیانلیک داند چون سبو بیند گران
که ز جو اندر سبو آبی برفتکین سبک بود و گران شد ز آب و زفت
زانک هر بادی مرا در می‌ربودباد می‌نربایدم ثقلم فزود
مر سفیهان را رباید هر هوازانک نبودشان گرانی قوی
کشتی بی‌لنگر آمد مرد شرکه ز باد کژ نیابد او حذر
لنگر عقلست عاقل را امانلنگری در یوزه کن از عاقلان
او مددهای خرد چون در ربوداز خزینه دُرّ آن دریای جود
زین چنین امداد دل پر فن شودبجهد از دل چشم هم روشن شود
زانک نور از دل برین دیده نشستتا چو دل شد دیدهٔ تو عاطلست
دل چو بر انوار عقلی نیز زدزان نصیبی هم بدو دیده دهد
پس بدان کاب مبارک ز آسمانوحی دلها باشد و صدق بیان
ما چو آن کره هم آب جو خوریمسوی آن وسواس طاعن ننگریم
پی‌رو پیغمبرانی ره سپرطعنهٔ خلقان همه بادی شمر
آن خداوندان که ره طی کرده‌اندگوش فا بانگ سگان کی کرده‌اند