بخش ۱۶۲ - دعاکردن موسی آن شخص را تا بایمان رود از دنیا
موسی آمد در مناجات آن سحرکای خدا ایمان ازو مستان مبر
پادشاهی کن برو بخشا که اوسهو کرد و خیرهرویی و غلو
گفتمش این علم نه درخورد تستدفع پندارید گفتم را و سست
دست را بر اژدها آنکس زندکه عصا را دستش اژدرها کند
سر غیب آن را سزد آموختنکه ز گفتن لب تواند دوختن
درخور دریا نشد جز مرغ آبفهم کن والله اعلم بالصواب
او به دریا رفت و مرغآبی نبودگشت غرقه دست گیرش ای ودود