گنج

بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید‌؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی ‌«امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار‌، گواه استحقاق است

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۶ بیت
آن نیاز مریمی بوده‌ست و دردکه چنان طفلی سخن آغاز کرد
جزو او بی او برای او بگفتجزو جزوت گفت دارد در نهفت
دست و پا شاهد شوندت ای رهیمنکری را چند دست و پا نهی
ور نباشی مستحق شرح و گفتناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت
هر‌چه رویید از پی محتاج رُستتا بیابد طالبی چیزی که جست
حق تعالی گر سماوات آفریداز برای دفع حاجات آفرید
هر کجا دردی‌، دوا آنجا رودهر کجا فقری‌، نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رودهر کجا کشتی‌ست‌، آب آنجا رود
آب کم جو‌، تشنگی آور به‌دستتا بجوشد آب از بالا و پست
تا نزاید طفلک ِ نازک‌گلوکی روان گردد ز پستان شیر او‌؟
رو بدین بالا و پستی‌ها بدوتا شوی تشنه و حرارت را گرو
بعد از آن از بانگ زنبور هوابانگ آب جو بنوشی ای کیا
حاجت تو کم نباشد از حشیشآب را گیری سوی او می‌کشیش
گوش گیری آب را تو می‌کشیسوی زرع خشک تا یابد خوشی
زرع جان را که‌ش جواهر مضمر‌ستابر رحمت پر ز آب کوثر‌ست
تا ‌«سقاهم ربهم‌» آید خطابتشنه باش‌، الله اعلم بالصواب