بخش ۱۷۳ - آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمة من لسان الشیخ
بر ملولان این مکرر کردنستنزد من عمر مکرر بردنست
شمع از برق مکرر بر شودخاک از تاب مکرر زر شود
گر هزاران طالباند و یک ملولاز رسالت باز میماند رسول
این رسولان ضمیر رازگومستمع خواهند اسرافیلخو
نخوتی دارند و کبری چون شهانچاکری خواهند از اهل جهان
تا ادبهاشان بجاگه ناوریاز رسالتشان چگونه بر خوری
کی رسانند آن امانت را بتوتا نباشی پیششان راکع دوتو
هر ادبشان کی همیآید پسندکامدند ایشان ز ایوان بلند
نه گدایانند کز هر خدمتیاز تو دارند ای مزور منتی
لیک با بیرغبتیها ای ضمیرصدقهٔ سلطان بیفشان وا مگیر
اسپ خود را ای رسول آسماندر ملولان منگر و اندر جهان
فرخ آن ترکی که استیزه نهداسپش اندر خندق آتش جهد
گرم گرداند فرس را آنچنانکه کند آهنگ اوج آسمان
چشم را از غیر و غیرت دوختههمچو آتش خشک و تر را سوخته
گر پشیمانی برو عیبی کندآتش اول در پشیمانی زند
خود پشیمانی نروید از عدمچون ببیند گرمی صاحبقدم