گنج

بخش ۱۳۵ - مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را

قوم گفتند ای گروه این رنج مانیست زان رنجی که بپذیرد دوا
سالها گفتید زین افسون و پندسخت‌تر می‌گشت زان هر لحظه بند
گر دوا را این مرض قابل بدیآخر از وی ذره‌ای زایل شدی
سُدّه چون شد آب ناید در جگرگر خورد دریا رود جایی دگر
لاجرم آماس گیرد دست و پاتشنگی را نشکند آن استقا